محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
410
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
از راههاى نرمكردن دلها و علاقهمند كردنشان به دلها بود و حال در زمان معاويه ، به راهى براى بركندن ايمان از دلها تبديل شده بود ؛ چرا كه ثروت در دست على عليه السّلام موجب پراكنده شدن يارانش از وى مىشد و ثروت در دست معاويه دشمنانش را دوست ساخته و با آن قدرت خويش را برپايه تشويق و اميد بر مردم فراگير مىساخت . » « 1 » خطيب از طبرى نقل مىكند : « حطات بن يزيد بن مجاشعى « 2 » به همراه برخى از رؤساى قومش نزد معاويه رفت . معاويه به هر يك صد هزار داد و به حطات ، هفتاد هزار . به هنگام بازگشت از يكديگر درباره مقدار هديه پرسيدند و حطات از تفاوت مبلغ آگاه شد ؛ پس نزد معاويه بازگشت و گلايه كرد : من از آنها دينشان را خريدم . حطات پاسخ داد : من نيز دينم را مىفروشم و معاويه نيز هديه او را همانند ديگران ساخت . » « 3 » ( يا أهل الكوفة منيت منكم بثلاث و اثنتين ) امام عليه السّلام مىگويد كه مردم كوفه دو دسته گرفتارى براى امام عليه السّلام ايجاد كردند . دسته نخست شامل سه گرفتارى بود : ( صمّ ذووا أسماع و بكم ذووا كلام و عمي ذووا أبصار ) بودن و نبودن هر چيزى كه كاركرد مورد انتظار خويش را نداشته باشد ، يكسان است . زبان نيز براى گفتن حق و چشم براى ديدن دلايل حق و گوش براى شنيدن آن و سود بردن از آن آفريده شده است . پس اگر چشم از آنچه مىبيند سود نبرد و
--> ( 1 ) . علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام بقية النبوة و خاتم الخلافة : 445 به بعد . ( 2 ) . وى بشر بن زيد بن علقمة بن حوى ابن سفيان ابن مشاجع ابن دارم تميمى دارمى مشاجعى است . نك : الإصابه ، 1 / 311 . ( 3 ) . على بن ابى طالب عليهما السّلام بقية النبوّة و خاتم الخلافة : 444 به بعد .